تبليغاتX
عطر باران
 
 
   
 
 
ارزش واقعی انسان به چیست؟
 
(این کلام از جناب علامه جعفری نقل به مضمون است)
علامه محمد تقی جعفری (رحمه­الله­ علیه) می­فرمودند:عده­ ای از جامعه­ شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».برای سنجش ارزش خیلی از موجودات معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.هر کدام از جامعه شناس­ها صحبت­ هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.بعد گفتند: وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناس­ها صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .حضرت علامه در ادامه می­فرمودند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است! اینجاست که ارزش «ثار الله» معلوم می­ شود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است.

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
  دیدگاه دکتر شریعتی در مورد فقر چه بود؟


میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد …

فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …
فقر ، حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند …
فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …
فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …
فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …
فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …
فقر ، همه جا سر میکشد …
فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست …
فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

دنیا عوض شد ه است
آیین عشق بازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده است، زلیخا عوض شده است

سر همچنان به سجده فروبرده ام ولی

در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است

خو کن به قایقت که به دریا نمی رسیم

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است

آن با وفا کبوتری که جلدی پر کشید

اکنون به خانه آمده، اما عوض شده است

حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق

من همچنانم همانم و دنیا عوض شده است

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.

پرسیدم: «چرا می خندی؟»

پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»

پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»

با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»  

پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز»

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

همراه با آخرین دقایق سال 89

در این آخرین دقایق سال 89 اغلب یک حس مشترک وجود دارد... زمانی است که انگار به طور جدی تری به آن چه گذشته است و آنچه در پیش رو است توجه داریم... همیشه این حس هر چند به شکلی موقت، انگیزه های درونی آدمی را برای رشد و تغییر برانگیخته می کند، حتی آدمهایی که در طول سال به یک زندگی یکنواخت و کسالت بار خو گرفته اند در این دقایق انگار نوعی بازگشت به خود را تجربه می کنند... در این دقایق انگار عمیق تر می شویم در وجود ِ خودمان، و می خواهیم دریابیم که از خودمان و از زندگی چه می خواهیم...

اغلب رسم بر این است و اعضای خانواده سعی دارند این لحظات و این دقایق را در کنار یکدیگر بگذرانند، انگار این نشانه ی تعهدی نانوشته است برای باهم بودن، برای این که نشان دهیم هم را دوست داریم و می خواهیم همچنان با هم باشیم... اما به گمانم این دقایق می تواند خصلتی عمیقا بازاندیشانه نیز داشته باشد، بازاندیشی و بازنگری ای که در خلوت تنهایی رخ می دهد... شاید این ایده تا اندازه ای خودخواهانه به نظر می رسد اما به نظرم لازم است تا قبل از آغازی دیگر کمی تامل بکنیم بر آنچه در سال گذشته بوده ایم، و بر آنچه در سال پیش رو می خواهیم باشیم... این لحظات و دقایق فرصتی تا ذهن مان از قفس هایی که در آن گرفتار شده ایم رها کنیم و فکر بکنیم در این باره که به چیزهایی سرگرم شده ایم، خودمان را دلمشغول و تابع چه چیزهایی کرده ایم، و تا چه اندازه در این پیله ی خود- تنیده فرو رفته ایم...

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

 

آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

آدم هاي كوچك بي دردند

 

آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم هاي كوچك مسئله ندارند

 

آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند
 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

شخصي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.
سوالات را بخوانید:

1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.

2- کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.

3- روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.

5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری
ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.

جواب‌ها:
اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:

1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.( 1337- 1453)
2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.
3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ.

حالا می توانید به خودتان بخندید!

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

پنج جمله زیر از بهترین عباراتی است كه می توانید به فرزندتان بگویید:

1- لطفاً خودت تصمیم بگیر: زمانی كه فرزندتان در انجام بعضی كارها از شما كمك خواست و یا این كه نظر شما را در بعضی كارها خواست اگر از این عبارت استفاده كنید كه تو خودت بهتر می دانی چون تو مسوول كارهای خودت هستی، خیلی بهتر است. به عنوان مثال، شما باید به او و دوستش بگویید: «لطفاً تصمیم بگیرید كه یا آرام و بی صدا بازی كنید و یا این كه بیرون بروید.» اگر همچنان تا پنج دقیقه بعد با سر و صدا بازی كردند، می توانید به آن ها بگویید: «فكر می كنم كه تصمیم گرفته اید بیرون بازی كنید.» با این كارتان نه تنها درباره عمل و عكس العمل به او آموزش داده اید بلكه او خود متوجه اشتباهش شده و بیرون می رود یعنی او كاملاً متوجه شده كه خود در انتخاب این كار، تصمیم گیرنده بوده است.
این جمله معنی واقعی كلمه «عادلانه» را توضیح می دهد، یعنی «هر فردی از افراد خانواده زمانی به چیزی نیاز دارد كه مخصوص اوست.» به طور مثال: اگر یكی از كودكان شما به عینك احتیاج دارد، شما به منظور رعایت عدل و انصاف برای فرزند دیگرتان عینك نمی خرید. وقتی كه كفش كتانی یكی از بچه ها تنگ می شود، این بدان معنا نیست كه برای دومی هم باید كفش كتانی خرید و اگر یكی از آن ها به عفونت گوش مبتلا شود آیا شما هم به هر دو آن ها آنتی بیوتیك می دهید!

-  من دوستت دارم، ولی از این رفتار خوشم نمی آید: اگر شما قصد ادب كردن فرزندتان را دارید و همچنین می خواهید كه او دیگر این كار اشتباه را انجام ندهد، به او بگویید كه او را دوست دارید و به نحوی این جمله را بیان كنید كه او متوجه نارضایتی شما شده و همچنین گونه ای وانمود كنید كه هدف از این كار صرفاً برای این است كه او تشخیص دهد كه چه كاری در خور اوست، نه این كه قصد تنبیه كردن او را دارید و شما نیز باید به جای فریاد زدن، هر چه بیشتر خونسردی خودتان را حفظ كنید.

 - 3از تو می خواهم كه در حل بعضی از مشكلاتم به من كمك كنی: اگر فرزندتان كاری انجام می دهد كه باعث عصبانیت شما شده مثلاً در هنگام شام خوردن شلوغ می كند و یا با غذایش بازی می كند به گونه ای وانمود كنید كه مشكلی دارید. از او در یافتن راه حل كمك بخواهید، شاید فقط او زمانی كه شما مشغول چیدن ظروف هستید شلوغ می كند. در این روش او احساس خودبزرگ بینی كرده و به شما كمتر به عنوان یك مخالف می نگرد. ممكن است تنها راه حل این كار ترك كردن رفتار زشت او باشد و در نتیجه باعث جلب رضایت شما می شود، بعد از این هم چگونه می توانید آسوده خاطر باشید كه او با یادآوری گذشته دیگر این كار را تكرار نخواهد كرد

4- . -آنچه را كه واقعاً می خواهید به او بگویید: وقتی كه كودكان عصبانی می شوند، ممكن است كلماتی را بر زبان بیاورند مانند: «شما احمق هستید!» یا «از تو متنفرم» چون در این لحظه حساس این ها كلماتی هستند كه بچه ها فكر می كنند می تواند بگویند. ولی شما باید با گوشه و كنایه به معنای كلمات او اشاره كنید و متوجه شوید كه چه چیز باعث عصبانیت او شده است. شما باید منظور او را درك كنید. به طور مثال: «آیا عصبانیت شما به خاطر این است كه دوستتان مسایل خصوصی شما را با من در میان گذاشته است؟» زمانی كه فرزندتان یاد گرفت كه چگونه احساساتش را كنترل كند، بعد از این هم قدرت بیان بهتری با دیگران خواهد داشت، حتی وقتی كه شما دركنارش نباشید تا به او كمك كنید. ۵

5- - افراد گوناگون نیازهای متفاوتی دارند: وقتی كه فرزندتان خیلی واضح و روشن می گوید كه «این عادلانه نیست!» شما باید به او كمك كنید تا متوجه شود كه در حقیقت با هر فردی نمی توان رفتار یكسانی داشت.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

تقدیم به همسرمهربانم که امروز ۱۱ سال از آن غروب ناباورانه اش می گذرد:

 فرشته ای که رفت و از کوچه باغ های خاطراتم پا کشید،

رفت و یک باغ سبز، یک کبوتر، یک سایه، یک باغ سبز با هزاران یاس و نسترن. یک کبوتر زخم خورده، یک سایه سرخ به تماشا گذاشت!

رفت، رفت و غروب کرد، اودر آئینه فلق غروب کرد و داغی عمیق بر قلبم کشید.

یادش برای همیشه در قلب من و دوستدارانش زنده و جاوید خواهد بود .

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

آيا ديده اي كساني را كه دلشان بسيار كوچك است وهمه چيز را به نا حق براي خود مي خواهند و براي بدست آوردن آن حتي به دوست و دشمن هم رحم نمي كنند؟

خدا كسي  را دچار اين نوع آدمها نكند كه نه  نتها باعث دلزدگي و رنج آدمي را فراهم مي كنند، بلكه كم كم آدم را به انزوا مي كشانند و بر روي ويرانه هاي درد و رنج تو به رقص و پايكوبي مي پردازند.خوشبختانه اين نوع آدم ها همانطور كه بي دليل  با پاهاي خودشان مي آيند بي دليل هم با پاهاي خودشان هم مي روند بدون اينكه نه علت آمدنشان معلوم باشد ونه علت  رفتن خود را بگويند. همان بهتر كه اين نوع آدمها آنقدر از ما دور شوند تا ما بتوانيم آسمان زيبا را تماشا كنيم و به موسيقي دريا گوش فرا دهيم  و مهمتر از همه  دوست بداريم و دوست داشته شويم.

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

تقدیم به برادر شهیدم لطف اله عزیز که در دیماه 1365 در کربلای شلمچه به مولایش اقتدا کرد و آسمانی شد .

دلم گرفته ... . دلتنگتم ...

من تمام بی كسی هایم را قامت بسته ام

 و در طولانی ترین سجده اندوه به اندازه همه نبودنهایت اشك می ریزم

و به بلندای یلدای فراقت با آهی از عمق قلب هزارپاره ام ،

كابوس رفتنت را خاكستر می كنم ...!

بگذار بی ادعا اقرار كنم كه دلم برایت تنگ می شود

 وقتی نیستی دلتنگی هایم را قاب می كنم .

 لحظه لحظه غروبی را كه نیز دلتنگ تو و چشمان بارانی ات می شوم ، قاب می كنم

 تا وقتی آمدی نشانت دهم كه شاید دیگر تنهایم نگذاری ....!

تو كه می آیی پنجره ای باز می شود،

پرده بی رنگ دلتنگی كنار می رود ،

 آرام میان جانم خانه میكنی و چه ساده همسایه دلم می شوی ،

 حال من و ستاره ها دلتنگ تو ایم ....!!!!

 آه كه ای كاش همه رویاها به حقیقت می پیوست

كاش آن پنجره در عالم خواب نبود

 اما افسوس...

ستاره من در اين آسمان پهناور شب تو هستي ، تويي كه در دورترين نقطه اين آسمان پهناور جاي داري . كاش آسمان پر ستاره‌ي دلت با آسمان بي ستاره‌ي دل من پيوند مي خورد تا تاريكي دلم نوراني شود .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

خوبی که از حد بگذرد ، نادان خیال بد کند .

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
  راست ها و دروغ ها

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.

کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.
کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است.
کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.
کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است.
کسی که پول می گيرد تا گاهی راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.
کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است.
کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است.
کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.
کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.
کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است.
کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است.
کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.
کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است.
کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه است

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 
اگر حرف‌ها رنگ داشتند!!

اگر حرف‌ها رنگ داشتند!!
فکرش را بکنید اگر قرار بود هر کدام از حرف‌های ما درباره‌ی هر موضوعی که بود و متناسب با نوع آن حرف، رنگ و بوی مخصوصی داشت به نظر می‌رسید زندگی کردن خیلی مشکل می‌شد.
مثلاً اگر داشتیم غیبت می‌کردیم در یک طیف مخصوصی رنگ قرمز مشاهده می‌شد و یا اگر داشتیم دروغ می‌گفتیم رنگ زرد و اگر خدای ناکرده تهمت می‌زدیم رنگ سیاه مشاهده می‌شد.
اگر اینطوری بود به نظر شما چقدر مواظب حرف‌هامون بودیم. چقدر بدون حساب و کتاب چشمهامون را می‌بستیم و با خیال خوش هرچه دلمان می‌خواست می‌گفتیم. به نظر شما اگر اینطوری بود چند ساعت از شبانه‌روز را به سکوت می‌گذراندیم. بدون دلیل حرف نمی‌زدیم. خیلی روی حرفهامون حساب می‌کردیم که اشتباهی صورت نگیرد، حقی از کسی ضایع نشود، باعث آبروریزی نشود، ضرری متوجه ما نشود. بالاخره همه‌ی تلاشمون این بود که تا ضرورتی نداشت حرفی نزنیم.
این لطف بزرگ خدا را که نصیب ما شده است و رنگ واقعی حرف‌هامون را به دیگران نشان نمی‌دهد و با پرده‌پوشی به ما اجازه داد بدون دغدغه و اضطراب زندگی کنیم باید پاس بداریم. حتی خداوند مهربان و حکیم به آنهایی که واقعاً رنگ حرف‌های ما را تشخیص می‌دهند اجازه افشاگری نداده است تا ببیند که بنده‌ها چگونه قدردانی می‌کنند. این یکی از بهترین راهها برای تمرین سکوت و کنترل حرف‌ها است.
بدانیم که در جهان هستی هر حرفی، مارک مخصوص خودش را دارد و گوینده‌اش دیر یا زود مسئول پاسخ‌گویی است پس بدون دلیل برای خودمان مسئولیت و دردسر درست نکنیم.
 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

احتمالا” خبر از ساخت بزرگ ترین ساعت های جهان در مکه دارید، ساعت هایی که در اولین روز از ماه رمضان در جوار محوطه ی کعبه ساخته شد کار خود را شروع کرده و در بسیاری از سایت ها صحبت از ابعاد و اندازه های عجیب و غریب آن است.

اول شاید بهتر باشد بدانید این ابعاد و اندازه ها را : این چهار ساعت بزرگ که کار یک شرکت آلمانی-سوییسیست بر روی یک برج ۵۷۷ متری قرار گرفته اند که فاصله اش تا محوطه ی اطراف کعبه تنها ۵۰ متر است و تا کنون تقریبا” ۸۰۰ میلیون دلار برای آن ها هزینه شده . قطر هر کدام از این ۴ ساعت که فعلا” فقط یکی از آنها به کار افتاده تقریبا” ۴۵ متر است که قرار است با ۲ میلیون LED کاملا” روشن و واضح به دید زیارت کنندگان برسد – جالب است! ساعتی ۴۵ متری در کنار بنایی که بلندی آن تنها ۱۵ متر و هر ضلعش تقریبا” ۱۲ متر است -. در بالای این ساعت هم عبارت الله نوشته شده که ۲۱٫۰۰۰ LED دیگر برای روشن کردن آن به کار میرود.

نوع کاربری هایی که برای این برج هم انتخاب شده جالب توجه است : یک محل کنفرانس، هتلی لوکس و بقیه ی بنا تماما” فضاهای تجاری. البته این اولین بار نیست که یک مکان مذهبی با یک عملکرد تجاری ترکیب میشود، ولی تسلط یک برج با چنین عملکردی، حتی بر مناره های مقدس ترین مکان مذهبی مسلمانان، واقعا” طنزی تلخ است.
 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

سخت است فهماندن چيزي به كسي كه براي نفهميدن آن پول مي گيرد

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

اي مالك! اگر شب هنگام كسي رادرحال گناه ديدي، فردا به آن چشم نگاهش مكن شايد سحر توبه كرده باشد و تونداني. -

نامه امیر المؤمنین به مالك اشتر

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن ها تعریف کردید خجل شوند و اگر بد گفتید، سکوت کنند . .

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

قانون طلایی شماره یک مدیریت :

دیگران را به روشی مدیریت کنید که دوست دارید شما را به آن روش مدیریت کنند.    

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 
داستان خلاقیت  در زمانهای قدیم مرد فقیری با دخترش زندگی می‏کرد. این مرد به داروغه شهر بدهکار بود ونمی‏توانست قرض خود را پس بدهد. یک روز داروغه به مرد پیشنهاد داد که اگر دخترش را به همسری داروغه در آورد از بدهی ‏اش چشم پوشی می‏کند. مرد فقیر پریشان و درمانده پیش دخترش رفت و موضوع را با او در میان گذاشت . دختر گفت من به یک شرط این مسأله را قبول می‏کنم، به این شرط که در حضور مردم شهر مراسمی ترتیب دهیم. در این مراسم داروغه در یک کیسه دو تکه سنگ ، یکی سفید و یکی سیاه، می‏گذاریم و من باید دست در کیسه کنم و یکی را در بیاورم . اگر سنگ سیاه را در بیاورم درخواست داروغه را قبول می‏کنم وگرنه او باید قرض تو را ببخشد . روز بعد مرد فقیر موضوع را با داروغه در میان گذاشت و او هم قبول کرد و زمان مراسم را تعیین کرد. یک روز مانده به مراسم یکی از سربازان زیردست داروغه خبردار شد که او قصد دارد به جای دو رنگ متفاوت هر دو سنگ داخل کیسه را سیاه انتخاب کند تا دختر هرکدام را که بردارد بازنده شود. سرباز خبر را به مرد فقیر و دخترش رساند . اما دخترک به پدر گفت که ای پدر هیچ نگران نباش که من حتماً پیروز می‏شوم. و همینطور هم شد ! حالا به نظر شما دخترک چه کاری انجام داد؟ چگونه در مسابقه برنده شد؟ ( ادامه مطلب را بخوانید )
 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

When the door of happiness closes, another opens
But often times we look so long at the
Closed door that we don't see the one which has been opened for us

وقتي در شادي بسته مي شود، در ديگري باز مي شود
ولي معمولاً آنقدر به در بسته شده خيره مي مانيم
كه دري كه برايمان باز شده را نمي بينيم
 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

داستان اموزنده یک مداد

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت.

بالاخره پرسید : ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟

پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت: درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم . می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .

بستگی داره چطور به آن نگاه کنی .

در این مداد ۵ خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .
مداد، نوشتن

صفت اول:

می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .

اسم این دست خداست. او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .

صفت دوم:

گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود. پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم:

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست. در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم:

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .

صفت پنجم:

همیشه اثری از خود به جا می گذارد . بدان هر کار در زندگی‌ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ  ...   کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم      

من  هر وقت به این بیت سهراب می‌رسم احساس می‌کنم که وقتی سهراب این قسمت شعر رو می‌گفته در این دنیا نبوده. انگار راز هستی رو در اون لحظه به او گفتند. ولی مثل همه آدمهای به کمال رسیده بهش اجازه ندادن که اون رو افشا کنه  . اما او نتونسته این احساس رو به آدمها نگه. پس شعری گفته و در آخر شعر زیبایش زیباترین کلام عرفانی رو به زبان عامیانه گفته. کاش سر سوزن ذوقی داشتیم و خرده هوشی و ایکاش ....

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

نقل است که شیخ ابوالحسن خرقانی شبی نماز می کرد٬آوازی شنید که :
« هان ای بوالحسن! خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟»

شیخ گفت:« بار خدایا ! خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم باخلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجده ات نکند؟».        

       آواز آمد: « نه از تو و نه از ما».

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

انسان به خدا گفت:

خدايا به من همه چيز بده تا از زندگي لذت ببرم. خدا گفت: من به تو زندگي دادم تا از همه چيز لذت ببري...

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
  ملاصدرا می گوید:

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
نا امیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را....
به شرط اعتقاد،
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشوئید قلبهایتان را از هر احساس نا روا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر گفته ناپاک
و دستهایتان را از هر الودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، نا راستی ها، نا مردیها ....
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

آزمون عشق

امیری به شاهزاده خانمی گفت: من عاشق توام.

شاهزاده گفت: زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است
.

امیر برگشت و دید هیچکس نیست
.

شاهزاده گفت: تو عاشق نیستی ؛ عاشق به غیر نظر نمی کند
.

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

گشایش سفره پرستاره آسمانی بر شما مبارک

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

خدايا

توانم ده تا دوست بدارم بي چشم داشت

و بفهمم ديگران را حتي اگر نفهمند مرا
 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 
 
   
 
 

شخصی از معلم شهید دکتر علی شریعتی پرسید :  به نظر شما چه لباسی را به تن زن امروز بپوشانیم ؟
دکتر علی شریعتی جواب داد : لازم نیست  لباسی بدوزید و بر تن زن امروز بپوشانید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست .

 
 
 |    نوشته شده توسط فضل اله موحدي
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین