تبليغاتX
عطر باران

عطر باران

از هر دري سخني

خاطره ها

 

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
لحظه ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده بجا می مانند

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 30 آبان1388 ? موضوع: ?

خود ارزیابی

پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روي جعبه
رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه
پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.
پسرك پرسيد: «خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به
من بسپاريد؟»
زن پاسخ داد: «كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد.»
پسرك گفت: «خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.
پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: «خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را
هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر
خواهيد داشت.» مجددا زن پاسخش منفي بود.
پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت. مغازه دار كه به صحبت هاي
او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر
اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم. من همان كسي
هستم كه براي اين خانم كار مي كند.»

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: سه شنبه 26 آبان1388 ? موضوع: ?

ده کتاب

کوچولوهایی که دنیا را تکان دادند!!

تا حالا فکر کرده‌اید که یک کتاب چقدر می‌تواند خطرناک یا مفید یا بهتر بگویم تاثیرگزارباشد؟ تا حالا به ماهیت وجودی یک کتاب دقت کرده‌اید؟ یک سری کاغذ که همه از یک سمت به هم چسبیده‌اند و شما دانه دانه که لای کاغذها را باز کنید و چیزهایی را که رویشان نوشته بخوانید یک چیزی دستگیرتان می‌شود. این که کتاب اختراع چه کسی بود، خیلی مهم نیست؛ مهم این است که این جسم مکعبی شکل کوچک گاهی وقت‌ها باعث یک تأثیر بزرگ در زندگی هر کسی می‌شود؛ تأثیری که شاید تا آخر عمر از ذهن خواننده بیرون نرود. حتما ً همه شما تا حالا از این کتاب‌های تأثیرگذار خوانده اید. حالا کمی ‌از بالا به ماجرا نگاه کنید. فرض کنید کتابی که می‌تواند شما را متحول کند، بتواند روی بقیه افراد جامعه هم یک چنین تأثیری بگذارد؛ تأثیری که تا آخر عمر می‌ماند. حالا فرض کنید کتاب به زبان‌های دیگر ترجمه شود و بتواند روی همه مردم دنیا تأثیر بگذارد. این جور کتاب‌ها می‌توانند جامعه را متحول کنند؛ اصلا ً می‌توانند تاریخ را متحول کنند. تعداد این کتاب‌ها کم نیست اما ما ده تا از مهم‌ترین‌هایشان را فهرست کرده‌ایم تا شما بهتر بتوانید از نحوه کار این مکعب مستطیل‌های کوچولو سر دربیاورید. اگر دوست داری با نام این کتابها و خلاصه ای از متن آنها آشنا بشی به ادامه مطلب برو .


ادامه مطلب
? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: یکشنبه 3 آبان1388 ? موضوع: ?

بدون شرح

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: یکشنبه 26 مهر1388 ? موضوع: ?

کودک

به بهانه روز جهانی کودک

بچه ها ، موجوداتی لجباز  ، بی ادب ، پرخاشگر ، و یا خودخواه متولد نمی شوند، اینها رفتارهایی اکتسابی هستند. زیرا آنها از این روش ها استفاده می کنند تا هرچه را که می خواهند به دست آورند ، مگر آنکه شما مانع این رفتار در آنها شوید. به کودکتان نشان دهید که شوخی هایش همیشه نتیجه بخش نخواهد بود و به او رفتارهای قابل قبولی را یاد نخواهد داد.

اگر کودک دلبندتان یکی از مشکلات ذکرشده را دارد این مقاله می تواند کمک زیادی به شما بکند. برای شروع کار، دقت کنید که نباید توقع داشته باشید تمام مشکلات را با هم برطرف کنید. باید حداقل سه هفته برای تغییر هر رفتار نادرستی که کودکتان دارد در نظر بگیرید.

1- زیاده طلبی

  • هر گونه درخواست کودک را برای خرید کردن اجابت نکنید و هیچ احساس گناهی نکنید.

ایفای وظایف ، کار چندان آسانی نیست . مواقعی وجود دارد که کودک تصمیم های شما را دوست ندارد، اما برای تربیت  او ، اتخاذ چنین تصمیم هایی لازم است.

  •       اولویت گذاری را به او بیاموزید.

در اعیاد و تولدها از کودکتان بخواهید تا لیستی از هدایای دلخواهش را به ترتیب اولویت تهیه کند، خردسالان می توانند عکس آنها را بکشند.

  •      هنگام پخش آگهی های بازرگانی ، صدای تلویزیون  را کم کنید.

تحقیقات نشان داده است که هر چه بچه ها کمتر آگهی بازرگانی ببینند، خواسته های مادی کمتری خواهند داشت. صدای پیام های بازرگانی را قطع کنید، یا حداقل کودکتان را از سیاست تبلیغات آگاه کنید.

  •     بخشش را به او بیاموزید.

از کودکتان بخواهید تا بخشی از پول  توجیبی اش را به حساب مؤسسه خیریه با انتخاب خودش واریز کند.

  •       بچه ها را تشویق  کنید تا از صمیم قلب، هدایایی را به دیگران ببخشند.

یک سنت خانوادگی را بنا کنید. به این ترتیب هدیه ای را که به دست خود افراد خانواده ساخته شده، به یکدیگر بدهید. این کار باعث می شود بچه ها ، هدایایی را که از روی عشق  و علاقه به آنها داده می شود، تشخیص دهند.

2-  حاضرجوابی 

  •       حقیقت را همان طور که هست بگویید.

- هرگاه از کودک رفتار بی ادبانه ای سرزد، به او تذکر دهید، مثلاً به او بگویید: "وقتی که دارم با تو حرف می زنم ، چشمهایت این طرف و آن طرف می چرخد، این رفتار بی ادبانه ای است، نباید این کار را بکنی."

  •       به کودکتان کم محلی کنید .

- شانه هایتان را بالا بیندازید و از گفتگو با فرزندتان امتناع کنید تا او متوجه اشتباهش شود و از رفتار بی ادبانه اش دست بردارد.

  •       کودک را تشویق کنید تا مؤدب باشد.

 - هرگاه متوجه شدید که رفتار مؤدبانه ای از کودکتان سرزد، از او قدردانی کنید، مثلاً بگویید:" از تو متشکرم ، به خاطر این که وقتی داشتم با تو حرف می زدم ، تا این حد مؤدبانه به حرف های من گوش کردی"

 3- ناسزا گویی

  •     لغات زشت و ناپسند را برای بچه ها مشخص کنید و برایشان محدودیت قراردهید.

- مثلاً به او بگویید: وقتی به درستی کلمه ای شک داری ، آن را به زبان نیاور.

دشنام های دیگر را هم که کودکتان در کوچه و مدرسه و جاهای دیگر ممکن است در معرض آنها قرار بگیرد به لیست کلمات ممنوع اضافه کنید تا حرف های زشت و ناپسند را تشخیص دهد.

  •       توضیح دهید که دشنام دادن، بد است زیرا :

- باعث ناراحت شدن مردم می شود.

- اگر یک بار آن را بگویی، برایت به شکل عادت در می آید و آن گاه این کلمات زشت ممکن است به طور ناخود آگاه ، جلوی پدربزرگ ، مادربزرگ و معلمان و یا والدین دوستانت ، از دهانت خارج شود.

- آدم های خوب، دشنام نمی دهند؛ تو که نمی خواهی مردم گمان کنند که تو آدم بدی هستی؟

  •       معادل های مناسبی را بیابید.

به جای دشنام دادن می توانید ابتکار جالبی به کار ببرید ؛ مثلاً به جای دشنام ها، معادلی مانند آن بیابید که توهین آمیز نباشد. حتی او می تواند لغاتی را برای خودش اختراع و نوآوری کند.

  •  عصبانی  نشوید و واکنش شدید نشان ندهید.

- وقتی که کودک برای اولین بار، مرتکب خطا می شود عصبانی نشوید، به او بگویید: " ما در این خانواده چنین لغاتی را استفاده نمی کنیم." به بچه های بزرگتر بگویید :" تو به مقررات آشنایی داری ، نمی خواهم آن کلمه را دوباره بشنوم."

بقیه در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 18 مهر1388 ? موضوع: ?

فردا

فردا

امروز که در آنیم همان فردایی است که دیروز انتظارش را می کشیدیم.چشم که بر هم بگذاری لحظه ها به سرعت برق و باد می گذرند.امروزت آیینه فردای توست.نه خانه دلت را غبارروبی کرده ای نه زنگ خانه ای را به صدا درآورده ای که تا نگاهی را میزبان باشی.آرزوهایت یکی یکی رنگ می بازند و روزهایت از پیش نگاهت عبور می کنند٫اما افسوس که تو هنوز هم در فکر فردایی غافل از اینکه فردای دیروزت هم در غفلت گذشت.

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: چهارشنبه 8 مهر1388 ? موضوع: ?

باز هم خدا

یک شب مردی در خواب دید که با خدا روی شنهای ساحل قدم میزند.

و از آنجا تمامی مراحل زندگیش را می دید. ناگهان متوجه شد که در مواقع

شادی و خوشحالیش همواره دو رد پا روی ساحل است . جا پای خودش

و جای پای خدا. امّا در مواقع سختی و ناامیدی فقط یک رد پا بر روی شنها

وجود دارد. آن مرد با گلایه از خدا پرسید: چرا؟ در مواقع شادمانیِ من با من

بودی امّا در موقع ناامیدی و رنج مرا تنها گذاشتی؟ خداوند پاسخ داد :

من هیچ گاه تورا تنها نگذاشتم. در موقع رنج و ناامیدی تو، من تو را به دوش

گرفته بودم و با خود می بردم . این جای پای من است تو آن موقع روی شانه

های من بودی .

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 21 شهریور1388 ? موضوع: ?

سفره خالی

یاد دارم یک غروبی سرد سرد              می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد میزد كهنه قالی می خرم              دست دوم جنس عالی می خرم

کوزه و ظرف سفالی می خرم            گر نداری شیشه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست            ناگهان آهی زد و بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست       ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

سوختم دیدم که بابا پیر بود               بد تر از او خواهرم دلگیر بود

                    بوی نان تازه هوش از ما ربود                 اتفاقا مادرم هم روزه بود

صورتش دیدم که لک بر داشته             دست خوش رنگش ترک برداشته

باز هم بانگ درشت پیر مرد           پرده ی اندیشه ام را پاره کرد

دوره گردم کهنه قالی می خرم                دست دوم جنس عالی می خرم

کوزه و ظرف سفالی می خرم             گر نداری شیشه خالی می خرم

خواهرم بی روسری بیرون پرید             گفت : آقا سفره خالی می خرید؟

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: پنجشنبه 12 شهریور1388 ? موضوع: ?

دو قلوها

روستایی با 200 دوقلو

سال‌هاست که علت وجود بیش از 200 دوقلو در یکی از روستاهای هند به نام کودینجی بر پزشکان پوشیده است.

به گزارش روییترز روستای کودینجی در استان کرالای شمالی کشور هند 1500 نفر جمعیت و حدود 230 دوقلو وجود دارد. این تعداد چهار برابر متوسط جمعیت دوقلوها در جوامع مختلف است.

انجمن دوقلوها و اقوام این روستا تعداد دوقلوها در ابتدای سال 2009 را 204 نفر اعلام کردند. انتظار می‌رود که این تعداد به 230 نیز افزایش یافته باشد.

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: پنجشنبه 5 شهریور1388 ? موضوع: ?

تربیت

اگر می خواهید فرزندی دیندار داشته باشید این سه نکته را بخوانید و فراموش نکنید:

۱ - تدریجی بودن تربیت :

یکی از مهم‏ترین اصول در تربیت دینی، اصل تدریج است. در جهان هستی هر پدیده و رویداد دارای ضابطه و قانونی است. هر چیزی ظرفیت و اندازه‏ای خاص دارد. پرورش ابعاد روحانی انسان هم از ضابطه و قانون تدریج و تکامل پیروی می‏کند. سنت تدریج در حوزه تربیت دینی یک اصل است.

پرورش دینی باید با برنامه‏ریزی زمانبندی شده متوازن، همراه با تربیت بدن و به پیروی از عقل، مبتنی بر شناخت نیازها، علایق و قابلیت‏ها انجام گیرد.

عدم توجه به اصل تدریج، مربیان را با مشکلات زیادی روبه‏رو می‏گرداند؛ زیرا اگر کودک به یکباره بدون آمادگی تدریجی، در همان روز مقرر که مکلف می‏گردد، با انبوهی از تکالیف روبه‏رو شود و خود را ملزم به رعایت همه آنها بداند، قطعا شانه خالی می‏کند و از عهده این همه وظیفه و مهم برنمی‏آید. اگر هم بپذیرد، تکلیف (که یک شرافت ارزشمند می‏باشد) برای او خاطره‏ای شیرین و به یادماندنی نخواهد بود. مثل اینکه شخصی را بدون هیچ آمادگی به درون حوض آب سرد پرتاب و دچار شوک کنیم، در حالی که اگر آرام آرام بدن خود را داخل آب می‏کرد، برای او هیچ مشکلی پیش نمی‏آمد.

کودکی که هیچ انسی با نماز نداشته، یک دفعه مکلف می‏شود که شبانه‏روز هفده رکعت نماز بخواند و یا دختر خانمی که هیچ گونه پایبندی، گرچه اندک به پوشش نداشته، الان مجبور می‏گردد حجاب را به طور کامل رعایت کند نماید! طبیعی است که دچار وحشت می‏شود.

بقیه در ادامه مطلب :


ادامه مطلب
? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: پنجشنبه 5 شهریور1388 ? موضوع: ?

حرف

چه بسيارند كساني كه هميشه حرف مي زنند بي آنكه چيزي بگويند و چه كم اند كساني كه حرف نمي زنند اما بسيار مي گويند.

 

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: سه شنبه 3 شهریور1388 ? موضوع: ?

رمضان

 

درلحظات شادی خدا را ستایش کن . لحظات سختی خدا را جستجو کن . لحظات آرامش خدا را مناجات کن . لحظات سخت و درد آور به خدا اعتماد کن و در تمام لحظات خداوند ر اشکر کن .

رمضان

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 31 مرداد1388 ? موضوع: ?

زندگی

دیروز

ما زندگی را به بازی گرفتیم

امروز، او ما را ...

فردا ؟

? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد1388 ? موضوع: ?

چند نکته مدیریتی

  • به شايعات بي‌اساس بي‌توجه باشيد و در مورد زيردستان از روي دهن‌بيني قضاوت نکنيد.
  •  
  • خشکي جلسات طولاني را با شوخ‌طبعي قابل تحمل کنيد. از سرزنش کردن ديگران در جمع خودداري کنيد.
  •  
  • به‌منظور جلوگيري از تک‌روي و رقابت‌هاي ناسالم، روحيه انجام کار گروهي در سازمان را تقويت کنيد.
  •  
  • از عنوان کردن فرامين غيرقابل اجرا و غيرمنطقي احتراز جوييد، زيرا جز خدشه‌دار کردن شخصيت حرفه‌اي شما پيامدي ندارد.
  •  
  • در سلام کردن و ايجاد ارتباط دوستانه پيشقدم باشيد.
  •  
  • همواره هوشيار باشيد کسي در سازمان جهت حفظ عنوان شغلي و موقعيت خود به عنوان ترمز براي نيروهاي فعال و پرانرژي عمل نکند.
  •  
  • از اشتباهات خود درس بگيريد و آن را به ديگران نيز درس بدهيد.
  •  
  • حتي اگر سن شما از کارمندان کمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد کنيد تا لقب "پدر سازمان" را کسب کنيد.
  •  
  • در برخي از برنامه‌ريزي‌ها و اخذ تصميمات از کارکنان نيز نظرخواهي کنيد تا با اين مشارکت صميميت بيشتري بين مديريت و کارکنان برقرار گردد و حس مسووليت‌پذيري افراد افزايش يابد.
  •  
  • از کارکنان بخواهيد اگر با مشکلي روبه‌رو مي‌شوند ضمن اعلام آن مشکل چند راه‌حل مناسب نيز ارائه دهند.

  •  با برقراري امنيت شغلي در محيط روحيه کاري افراد را بهبود ببخشيد.
  •  
  • اگر به افراد شخصيت بدهيد و با برخوردهاي نادرست عزت نفس آنان را پايمال نکنيد آنان به مثابه اهرم عمل مي‌کنند و قادر خواهند بود مسووليت‌هايي که به عهده آنان است بدون استرس و فشار روحي و با کيفيت بهتري به انجام برسانند.
  •  
  • مشوق و ترويج‌دهنده کار تيمي باشيد تا هماهنگي و همسويي کارکنان جايگزين رقابت‌هاي ناسالم شود و از هر کس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشيد تا بهترين نتيجه را به دست آوريد.
    • بقیه در ادامه مطلب ...

    ادامه مطلب
    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد1388 ? موضوع: ?

    رایانه

    هفت روش حرفه ای برای ایجاد رمز عبور در کامپیوتر

    1.برای ایجاد كلمه عبور، از حروف بزرگ و كوچك و به صورت یك در میان استفاده كنید. مثال: cOmPuTeR

    2.حروف اول كلمات یك جمله را به عنوان رمز عبور خود انتخاب كنید.

    مثلاًدر جمله:"If sentence is longer password would be safer "   كه رمز عبور آن به این صورت تبدیل می شود: " Isilpwbs
    "

    3.عدد یا تاریخی را برای خود در نظر بگیرید و آن را با دكمه Shift
    تایپ كنید.

    مثلاً : تاریخ: 13.06.2002 با دكمه Shift
    به این كلمه تبدیل

    می شود: !#>)^>@))@

    4.لغتی را در نظر بگیرید و سپس حروف سمت راست آن را که بر روی صفحه كلید قرار دارد، بنویسید:

    مثال: Hardware تبدیل می شود به: Jstfestr


    5.لغت یا تركیبی را برای خود در نظر بگیرید مانند “24Oktober” و بعد آن را بهم بریزید به این صورت كه حروف اول آن را با حرف آخر، حرف دوم را با حرف ماقبل آخر و به همین ترتیب بقیه را بنویسید: 24r4eObkot


    6.لغات یك جمله را به اختصار بنویسید این اختصارات را خود شما تعیین می كنید و از قاعده خاصی پیروی نمی كنند. مثلاً عبارت White meat with cabbage تبدیل می شود به: “whtmtwtcabge


    7.در رمز عبور از علائم ویژه استفاده كنید. مثال: “c/Om%u •E~r

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: یکشنبه 21 تیر1388 ? موضوع: ?

    خدا کجاست ؟

    به دنبال خدا نگرد ...

     خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ...

    خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست 

    خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست 

    خدا آنجا نیست ... به دنبالش نگرد.

    خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

    در قلبیست که برای تو می تپد ...

    خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...

    خدا آنجاست ...

    در جمع عزیزترین هایت است

    خدا در دستی است که به یاری می گیری ... 

    در قلبی است که شاد می کنی،
     

    در لبخندی است که به لب می نشانی ...

    خدا در دیر و بتکده و ... نیست ...

    لابلای کتاب های کهنه نیست ... این قدر نگرد ... او جایی است که همه شادند

    جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ... 

    در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش

     

    و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش
    خدا نزدیکتر از آنست که
        فکر می کنیم

    در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته

     خدا اینجاست   همسفر مهربان من      اینجا ....

     

     

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 13 تیر1388 ? موضوع: ?

    کاریکلماتور

    کاریکلماتور

    کاریکلماتور ، یکی از جلوه‌های زیبای ادب و هنر معاصر است. مخاطب‌های آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم وادار به تفکر می‌کند. کاریکلماتور ، زبان گویايی‌ است که شوخی می‌کند، می‌خنداند و به طعنه سخن می‌گوید، به ناهنجاری‌ها و بدی‌ها شلیک می‌کند و گاهی ناملایمات و سختی‌های زندگی را با طنز تلخ بیان می‌کند.

    و اینک چند کاریکلماتور :

    شب با دیدن صبح رنگش پرید .

    وقتی خبری دهان به دهان بچرخد حتما بودار میشود چون خیلی ها مسواک نزده اند.

    درخت سایه اش را به کسی نفروخت و باران هم از کسی آب بهاء نگرفت.

    ظاهرسازها با هر سازی میرقصند.

    بعضی ها ذهنشان در اسارته و بعضی ها جسمشان.

    بعضی از آدمها ، قبل از اتمام تاریخ مصرفشان فاسد میشوند.

    درد را از هر سو نوشتند درد شد ولی درمان ، نامرد !

    خیلی از معتاد ها تابلو هستند ، اما ارزش هنری ندارند.

    من سیگار را آتش میزنم و سیگار هم به تلافی ، سلامتی ام را.

    قفل دلی که هرز باشد حتما با هر کلیدی باز میشه .

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 6 تیر1388 ? موضوع: ?

    دوست

     

    وقتي تنهاييم دنبال يك دوست مي گرديم،

     

    وقتي پيداش كرديم دنبال عيب هاش مي گرديم

     

    وقتي از دستش داديم دنبال خاطره هاش مي گرديم


     

    ...و باز تنهاييم ...

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: چهارشنبه 3 تیر1388 ? موضوع: ?

    راز

     

    ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 30 خرداد1388 ? موضوع: ?

    عقل

     

    از نگاه ما آدمها  ، تنها عقل است كه دربين تمامي مردم به عدالت تقسيم شده

    چون همه فكرمي كنندبه اندازه كافي عاقلند.


    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 23 خرداد1388 ? موضوع: ?

    کوچه

    من از آن کوچه تنفر دارم

    من از آن کوچه که هر لحظه آن

      خنجری داغ بر افکار من است

      همچو دیروز تنفر دارم

    من از آن کوچه تنفر دارم

     من از آن کوچه که نقشی زند از بهر خیال

      بر سر روح من و بعد چو آتش برود بر دل من

       همچو هر روز تنفر دارم

        من از آن کوچه که نیرنگ و دروغ

        همچو باران بزد بر تن من

       تا قیامت تنفر دارم

    فرش آن کوچه همش ماسهء سنگ دلان

    هر نسیمی گذرد فکر حسادت دارد

    دگر اما نگذارم من آزرده ، قدم

    چه در آن کوچه و هر جای سیاه ....

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: دوشنبه 11 خرداد1388 ? موضوع: ?

    خودت باش

    خودت باش نه کسی که می خواهند باشی

    ما آدم‌ها به چهره‌هاي نقاب‌دار و ماسک‌دار همديگر عادت کرديم. غالبا اين آدمي‌که لبخند ميزنه و احساس دروني و واقعيش از ما پنهانه، برامون مطلوب‌تر از اون چهره بدون ماسک و احساس واقعيش هست.

    خيلي از مواقع ما ترجيح مي‌ديم که آدم‌ها بهمون دروغ بگن. اصلا خودمون مي‌خوايم خودشون نباشند.

    بعد اينجاست که مشکل موردنظر پيش مياد. يکي که اين وسط ميخواد خودش باشه، از احساس درونيش و اونچه که واقعا هست، برامون ميگه، مغضوب ما ميشه. بعد طوري رفتار مي‌کنيم که آدم‌ها رو مجبور به سانسور حرف‌هاي واقعي‌شون مي‌کنيم بعد اينجاست که آدم‌ها شروع مي‌کنن به پنهان کاري و نمايش دادن چهره‌اي که مطلوب ماست نه اون حقيقيه. چون ميدونن ما دوست داريم مورد توجه باشيم، ازمون تعريف بشه، حرف‌هاي خوب خوب بشنويم، ما واقعا عادت نکرديم که ازمون انتقاد بشه، رفتارهاي بدمون با صراحت بهمون گوشزد بشه. اصلا فکر مي‌کنيم هرکس اينکارو ميکنه، لابد خصومتي با ما داره، يا بهمون حسادت ميکنه، تازه اگه نخوايم انتقام بگيريم، دست کمش اينه که اون آدم رو طرد يا کمرنگ مي‌کنيم.

    چه قبول کنيم، چه قبول نکنيم، هر کدوم از ما ديکتاتورهايي توي وجودمون داريم، منتها درجه‌اش فرق ميکنه يا نوع وقايعي که اين ديکتاتور وجودمون بيدار ميشه و نسبت بهشون واکنش نشون ميده!

    دارم فکر مي‌کنم دنيا چطور ميشد اگه هر کدوم از ما و دورو بري‌هامون خودِ خودمون بوديم و چه خوب بود که ميدونستيم فلاني تمام واکنشش در همين حدي هست که نشون ميده و واقعا پشتش حس ديگه‌اي وجود نداره. يا فلاني چيزهايي که گفته حقيقي بوده و...

    اصلا سخته بخوايم بقيه خودشون باشن، چون ما هم خودمون نيستيم و ضمن اينکه پذيرش خود واقعي آدم‌ها، خيلي از مواقع ترسناک و ناراحت‌کننده هم هست

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: پنجشنبه 7 خرداد1388 ? موضوع: ?

    شرط عشق

    شرط عشق

    دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

    نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

    بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.

    موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

    مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

     چند سال بعد از ازدواج ، زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود

    همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: چهارشنبه 6 خرداد1388 ? موضوع: ?

    کوچولو

    عکاس کوچولوی شجاع

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: یکشنبه 3 خرداد1388 ? موضوع: ?

    کودکی

    کودکي هايم اتاقي ساده بود
    قصه‌اي، دورِ اجاقي ساده بود
    شب که مي‌شد نقش‌ها جان مي‌گرفت
    روي سقف ما که طاقي ساده بود
    مي شدم پروانه، خوابم مي‌پريد
    خواب‌هايم اتفاقي ساده بود
    زندگي دستي پر از پوچي نبود
    بازي ما جفت و طاقي ساده بود
    قهر مي کردم به شوق آشتي
    عشق‌هايم اشتياقي ساده بود
    ساده بودن عادتي مشکل نبود
    سختي نان بود و باقي ساده بود

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 2 خرداد1388 ? موضوع: ?

    نامه خدا

    نامه ای از طرف خدا

    به نام خودم

    امروز صبح که از خواب بیدارشدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.

    یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

    تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی.

    تو به خانه رفتی وبه نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری…باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی.

    موقع خواب…،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

    من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

    خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو…به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی …

    دوست و دوستدارت: خدا

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 2 خرداد1388 ? موضوع: ?

    پرواز

     

    کسانی هستند که نمی خواهند پرواز تو را ببینند ،

     تو به پرواز فکر کن ، نه به آنها.

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: دوشنبه 28 اردیبهشت1388 ? موضوع: ?

    نسیم

     

    ساقه شکستن رسم طوفان است .

    نسیم باش و نوازش کن

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: یکشنبه 27 اردیبهشت1388 ? موضوع: ?

    روزی که امیر کبیر گریست

    در سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند.
    اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود.
    هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد.
    او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند
    روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله کوبیده‌اند.
    در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند.
    امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت:
    ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت:
    حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود.
    امیر فریاد کشید:

    ادامه مطلب
    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: شنبه 26 اردیبهشت1388 ? موضوع: ?

    صلوات

    ? +? نويسنده: فضل اله موحدي ? تاريخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 ? موضوع: ?

    در باره من

    شاعرو ادیب نیستم تحصیلاتم مدیریت است اما با شعروادب زندگی می کنم . این روزنه را با نام عطر باران به روی دوستان، برای رهایی از حصار تنهایی لحظه های دلتنگی ام گشوده ام...


    منوي اصلي

    · صفحه نخست
    · فهرست مطالب وبلاگ
    · پروفايل
    · پست الكترونيك
    · آرشيو مطالب


    آخرين نوشته ها

    · خاطره ها
    · خود ارزیابی
    · ده کتاب
    · بدون شرح
    · کودک
    · فردا
    · باز هم خدا
    · سفره خالی
    · دو قلوها
    · تربیت


    لينکهاي روزانه

    · از سمت آبی دریا
    · لغت تنها
    · گنجشک پر
    · جوادی
    · سامان
    · نارستون
    · 1000 آینه
    · سفرهای زندگی
    · تبيان


    آرشيو موضوعي

    · اجتماعي
    · ديني


    امکانات



    اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

    من فداي آنكه مي فهمد مرا
    فهرست سایتهای فارسی
    onLoad and onUnload Example